حتما دفعه پیش نقد وبلاگ ستارگان سینما وتئاتر را در مورد حامد عزیز با عنوان بارها بهش گفتم حامد ... خوندید این بارهم به اصرار دوستان تصمیم بر نوشتن نقدی گرفتم با عنوان
حامد بهداد نابازیگری در نقاب براندو
موضوع نقد تحت تاثیر بودن بازی حامد از براندو
و نظر شما ...
+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 2:46
توسط
اشکان موضوع:
بارها بهش گفتم حامد ...|
نقدی کوتاه و گذرا بر محمد رضا گلزار

محمد رضا گلزار ستاره ی درخشان سینمای ایران ، هنرمند بی همتای سینما و قطب بازیگری ایران و ... لقب های بی اساسی که متاسفانه سالهاست حتی وبلاگ ها و وب سایت ها نیز به ناچارآنها را تحمل می کنند .
محمد رضا گلزار به هیچ وجه توانایی بازیگر شدن را ندارد بله درست خواندید به هیچ وجه او فقط وفقط بخاطر چهره ی سینمایی خود وارد این عرصه شده وحد وحدودش فراتر از این نخواهد بود او خودش هم می داند محبوبیت خود را چگونه بدست آورده و مدیون چه چیزی می باشد . چرا دست ازسر کچل سینمای ما برنمی دارد به دنبال چیست؟
اگر محبوبیت می خواهد که به خوبی بدست آورده است اگر پول وثروت که چه عرض کنم خود بهتر بر آن واقفید. پس دیگر چه می خواهد؟ به نظر می آید تنها راه باقی مانده بی اعتنایی به اوست بله این تنها راهی است که می توان او را به فراموشی سپرد.
بله نقدها وصحبت های فوق نیز متاسفانه حرف های بی اساسی است که سالهاست دست از سرمحمد رضا گلزار وهوادارانش بر نمی دارد. او حتما به دنبال هدفی فراترازمحبوبیت و ثروت گام بر می دارد .
هرچند که ما مخاطبین ناچار به پذیرش بسیاری از نقدها و بحث های فوق هستیم زیرااین موضوع واقعیتی نزدیک به حقیقت آن هم حقیقتی تلخ است. ولی راه بر محمد رضا گلزار که گیشه های سینمایی ما مدیون او هستند ادامه دارد تا زمانی که شخصیتی تکرار نشده ازاو ببینیم . واز همه مهمتر بازیگری .
فراموش نکنیم که همه می توانند بازی کنند این بازیگریست که مهمه و مطمئنا این چهره نیست که بازیگری رو می سازه بلکه بازیگریه که شخصیت ها رو به چهره تبدیل می کنه .
محمد رضا گلزار نا بازیگری است که در دوران هنری خود از بسیاری از نابازیگران زمان خود پیشی گرفت ولی هیچگاه خود را با شخصیتی متفاوت تجربه نکرد تا شانس خود را برای بازیگر شدن امتحان کند شاید بخاطر همین باشد که کسی عاشق و طرفدار بازی های او نیست و نخواهد بود .
شاید موقع آن رسیده باشد که بگوییم پیمانه سینمایی محمد رضا گلزار لبریز شده است و انتظارات مخاطبین خود را در همین حدوحدود محدود کرده است . ولی ما همچنان منتظریم تابا نقشی متفاوت ظاهر شود و ثابت کند که همگان در اشتباه بودند و بازیگری خود را به رخ دیگران بکشد .
البته بسیاری از نابازیگرانی که بخاطر چهره وارد سینمای ایران شده اند کم کم راه خود را پیدا کردند و به سمت بازیگر شدن گام بر داشتند ولی محمد رضا گلزار ...
شاید تعریف وتمجید افراطی وتعصبی هوادارانش اعتماد بنفسی کاذب دراوایجاد کرده و به راحتی راه را بر خود مسدود کرده است افسوس ... اگر هدف ورود به عرصه های جدید بازیگری و دنیای شخصیت ها وماندگاری باشد مطمئن باشید این وضعیت به او کمکی نخواهد کرد .
ماندگار شدن در سینما فقط مدیون بازیگری های درخشان خواهد بود تا تحولی که ما منتظر به وقوع آن هستیم اتفاق بیفتد. فراموش شدن ، ترسی است که بسیاری از بازیگران ونابازیگران شب و روز با آن دست وپنجه نرم می کنند .
فقط می توان گفت امیدواریم این ترس وفراموشی بر محمد رضا گلزارغلبه نکند وموفقیت ازآن او باشد همین.
منتقد : وبلاگ ستارگان سینما وتئاتر
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 22:22
توسط
اشکان موضوع:
گلزار بازیگر یا نابازیگر ...|

نام: شهرام حقیقت دوست
تاریخ تولد: 1351
مدرک تحصیلی: کارشناس رشته تئاتر از دانشگاه آزاد اسلامی
...............................................
بازیگری را از سال 1373 و با بازی در نمایش پسر کارون (امیر دژاکام، 1373) شروع کرد و با بازی در مجموعه تلویزیونی مهر خوبان (یوسف سیدمهدوی، 1374) به تلویزیون آمد. تنها تجربه سینمایی شهرام حقیقت دوست بازی در نقش کوتاهی در فیلم درخت گلابی (داریوش مهرجویی، 1376) است.
بازی روان او در مجموعه های تلویزیونی و بخصوص در مجموعه خط قرمز (1379) نشان از توانایی های او دارد. او هنوز فرصت خودنمایی در عرصه سینما را پیدا نکرده است.
بازی متفاوت او در فیلم عطش (1381) به دلیل ضعف در شخصیت پردازی به چشمها نیامد.
نقش آفرینی بسیار زیبای او در فیلم جنایت (محمدعلی سجادی)، بازی ماندگاری در کارنامه او به یادگار گذاشت.
با آن چشمان وحشی که شمایلی از یک گربه را به یاد مخاطب می اندازد به خوبی توانست مسیر ترقی و پیشرفت را پیدا کند. شهرام از صحنه نمایش آمد و به خوبی در هر سه مدیوم سینما ،تلویزیون و تئاتر درخشید ، چهره او بیشتر به نقش هایی می خورد که دچار حق کشی شده اند و در پی انتقام بر آمده باشند . اما با ابن همه او هیچگاه چهره اول یک کار سینمایی در خور نبود .
شهرام کارشناس رشته تئاتر از دانشگاه آزاد اسلامی است که در سال 1351 متولد شده است .
بازیگری را از سال 73 و با نمایش پسر کارون به کارگردانی امیر دژاکام آغاز کرد و با مجموعه تلویزیونی مهر خوبان به کارگردانی یوسف مهدوی پا به جعبه کوچک گذاشت. اولین حضور سینمایی اش معطوف به نقشی کوتاه در درخت گلابی به کارگردانی داریوش مهرجویی می شد که جای دیدن برای او در خود نداشت . پس از آن در مجموعه اول ودوم داستان یک شهر دو اپیزود را بازی کرد که مورد توجه قرار گرفت و بعد به تیم بازیگران همسفر پیوست این مجموعه تلویزیونی دیگر به کارگردانی قاسم جعفری بود که در سال 80 ساخته شد ، داستانهای اجتماعی این مجموعه مورد توجه قرار گرفت و همین باعث شد تا بازی او هم به خوبی مورد ارزیابی قرار گیرد قاسم جعفری تحت تاثیر بازی او قرار می گیرد و نقش اصلی را در سریال بعدی اش یعنی در خط قرمز به او می دهد و او با یک تیم از بازیگران جوان و تقریبا نا شناس داستانی دیدنی می آفرینند.
شهرام به خاطر داشتن نقشی پررنگ بیشتر از سایر همبازی هایش به چشم آمد و توانست نقدهای مثبتی درباره بازی خود به دست بیاورد . نقش شهرام در این مجموعه شباهت انکار ناپذیری به چهره خاص او داشت و اصلا قواره خود او بود . دیگر مجموعه ای که همان سال کار کرد شب آفتابی بود که نتوانسته بود موفقیتی همپای خط قرمز داشته باشد .پس از ان دوباره به سینما بازگشت ، اما این بار در نقشی طولانی تر در ساخته ای از محمد حسین فرح بخش با نام عطش که در آن با بهرام رادان همبازی بود . فیلم ماجرای چند دزد است که پس از انجام موفقیت آمیز کارشان و سرقت یک جواهر فروشی به یکدیگر نارو می زنند و شهرام نیز بازی متفاوت و خوبی را از خود به نمایش می گذارد همان سال در دو فیلم دیگر هم ظاهر می شود ابتدا در غوغا ساخته سعید سهیلی بعد هم در جنایت به کارگردانی محمد علی سجادی . غوغا برای او کاری انجام نمی دهد. اما در جنایت هم بازی خوبی را از او به نقش یک دزد شاهد هستیم که در تقابل با میترا حجار با قدرت نمایی خودش را بالا می کشد و تقریبا فیلم را بر نام خود تمام می کند . شخصیت او در طلسم شدگان به ساخته داریوش فرهنگ در سال 82 چیزی بیش از سایر نقش هایش نداشت ، اما در همان کلیشه همیشگی نیز خوب بازی می کند . فیلم جای کار فراوانی برای کارکتر او داشت و او هم به خوبی از این فرصت استفاده می کند . مجموعه جز کارهای پر مخاطب قرار می گیرد و دوباره نام شهرام به عنوان یک چهره مناسب مجموعه های تلویزیونی بر سر زبان ها می افتد . در سال 83 در همکاری مجدد با محمد علی سجادی فیلم تردست را بازی می کند که باز هم نقش یک دزد نصیبش می شود . آخرین کاری که در آن به بازی پرداخته در «چند می گیری گریه کنی ؟» به کارگردانی شاهد احمدلو که در آن با الناز شاکر دوست و با ابوالفضل پور عرب همبازی شده است.

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 10:50
توسط
اشکان موضوع:
|
سلامی به گرمنای حرتنور
به وبلاگ ستارگان سینما و تئاتر خوش آمدید 
از شما دعوت می کنیم علاوه برتماشای صفحه نخست این وبلاگ ، به آرشیو موضوعی ما که با توجه به درخواست های شما سامان پذیرفته گوشه چشمی عنایت بفرمایید .
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 4:8
توسط
اشکان موضوع:
|

چند ماه پیش یکی دیگر از هنرمندان بزرگوار میهن عزیزمان که در سالهای پس از انقلاب به خاموشی رفته بود از میان ما رفت. وقتی به این فکر می کنیم که سید علی میری (میری رشتی) در سن ۶۹ سالگی و پس از تحمل سی سال سکوت ناخواسته در بیمارستان آبان تهران فوت کرده است؛ شاید پیش از هر چیز از یاد آوری آن میمیک چهره ی کمدی با آن کلاه شاپو و آن سبیل کوچک طنز آمیزش و یادآوری شخصیت پردازی استثنایی و منحصر به فردش و مرور فیلمهای خنده داری که او در آن ها بازی کرده بود ، لبخندی بر گوشه ی لبانمان بنشیند.اما چند لحظه بعد ذهنمان طبق معمول همیشه به سمتی می رود که باید برود.مرگ. پدیده ای که هر چقدر هم در زندگی خندیده باشی و خندانده باشی نهایتا روزی که فرا می رسد همه می گریند.اما وقتی از مرگ میری صحبت می کنیم جالب است که همچنان باید لبخندی را گوشه ی لبهایمان نگه داریم که سال های سال تلاش و کوشش این پیرمرد دوست داشتنی و این همه سال بیشتر ، سکوت غم انگیز او حقی را بر گردن من و شما می گذارد که به یقین خندیدن است و نه گریستن!
سید علی میری کمدین معروف سینمای پیش از انقلاب در سال ۱۳۱۸ در رشت متولد شد و دارای مدرک تحصیلی دیپلم بود. در سال ۱۳۴۰ در کلاس های آزاد هنرپیشگی «باربد» فارغ التحصیل شد و در سال ۱۳۴۱ در تئاتر مشغول به کار شد و در بیش از ۵۰ نمایش هنرنمایی کرد که هر کدام از این نمایش ها زمینه ساز ورود او به سینما شد. میری سینما را از سال ۱۳۴۳ و با ایفای نقش در آثار مختلفی از جمله «خشت و آینه», «زمزمه ی محبت» , «شیطان در می زند» , « دیوار شیشه ای» , «به دادم برس» و… آغاز نمود و معمولا هم نقش نوچه ای با لهجه ی غلیظ گیلکی را داشت. علی میری با آنکه تنها ۱۴ سال از عمر خود را در عرصه ی سینما مشغول به کار بود با این حال تا سال ۵۶ در ۱۱۵ فیلم بازی کرد و تنها در سال ۵۶ با هنرنمایی در ۱۰ فیلم از جمله«میرم بابا بخرم» توانست خنده را بر لب های تماشاگران بنشاند. تمام فیلم هایی که علی میری تا قبل از انقلاب در آنها نقش داشت فیلم فارسی بودند . میری در طول دوران بازیگری اش در ایران تنها در فیلم های کمدی حضور داشت . به جز فیلم «شب قوزی» ساخته ی فرخ غفاری که در آن نقش کوچکی را اجرا کرد. با پیروزی انقلاب اسلامی و از بین رفتن فیلم فارسی او نیز مانند بسیاری از هنرمندان هم نسل خود مانند ایرج قادری ، شهناز تهرانی ، بیک ایمانوردی ، ملک مطیعی و … خاک ایران را ترک گفت و به لس آنجلس مهاجرت نمود. وی پس از مهاجرت در فیلم های متعددی به همراه بزرگانی چون مرتضی عقیلی به ایفای نقش پرداخت.
حضور علی میری در فیلم های سینمای قبل از انقلاب به منزله ی ضمانت نامه ای برای فروش فیلم ها بود. اگرچه بعضی افراد از او به دلیل لهجه ی گیلکی که در فیلم از آن جهت خنداندن استفاده می کرد انتقاد می کنند اما به عقیده ی من استفاده از لهجه آنقدر تخریب کننده نیست که بخواهد مورد انتقاد جدی قرار گیرد. در سینمای آن روزگار کمتر کسی پیدا می شد که بتواند با نقش آفرینی های بی نظیرش تماشاگران را از عمق دل و جان به خنده وادار کند.و میری می توانست. صراحتا می توانم بگویم که در سینمای کمدی ایران افرادی مانند میری را به ندرت می توان پیدا کرد.او در کار خود استاد بود.استاد و یکه تاز.او در فیلم ها کلاه شاپو بر سر می گذاشت.هیچکس مانند او نمی توانست زبان فارسی را با لهجه ی شهرستانی در هم آمیزد. او “بمب خنده” بود.او را نمک سینمای ایران می دانند.
سید علی میری روز چهارشنبه ۱۲ اسفند ماه ۱۳۸۷ بر اثر بیماری قلبی در بیمارستان آبان تهران زندگی را وداع گفت و در ۱۴ اسفند ماه در قطعه ی هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد. گفته می شود مرحوم میری چند ماه قبل از مرگ به اصرار همسرش به ایران بازگشته بود.
+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 13:16
توسط
اشکان موضوع:
|

«ملکه رنجبر» بازیگر قدیمی تئاتر ، سینما و تلویزیون، متولد 1317 در شهر «رشت» است. وی یکی از دوازده فرزند «عبدالله رنجبر» هنرمند شایسته ی تئاتر گیلان است. خانم رنجبر تحصیلات متوسطه اش را تا سال سوم متوسطه در شهرهای «رشت» و «همدان» گذراند.
ابتدای فعالیت ایشان از تئاتر گیلان بود که در سن شش ساله گی نقش «کوزت» را در نمایش«بینوایان» ایفا کرد. بعد از آن در سال 1327 زمانی که به تهران رفت ، در تئاتر«سعدی» مشغول به کار شد.
«ملکه ی رنجبر» از بدو افتتاح تلویزیون نیز با اجرای برنامه های زنده، به فعالیت تلویزیونی نیز پرداخت و همین طور فعالیت اش را در رادیو هم از سال 1335 آغاز کرد.
تعدادی از تئاترهایی که خانم ملکه رنجبر در آن ها ایفای نقش کردند عبارتند از:
برای شرف ، همسایه ی مزاحم ، دزد طبقه ی اول ، آرایش مالالان ، ناموس ، انگشتر مفقود ، بی گناه ، سرگذشت فابریو ، شب نشینی ادامه دارد ، خروس بی محل ، شکم پرست ، مهرویان اسیر و ...
همچنین فیلم هایی که ایشان در آن ها بازی داشتند عبارتند از:
- عمر دوباره - ساخته ی «پرویز خطیبی» ، سال 1331
- محکوم بی گناه – ساخته ی «علی محزون» ، سال 1332
- تقدیر چنین بود – ساخته ی «تروآل گیلانی» ، سال 1333
- شب های معبد – ساخته ی «ناصر کوره چیان» ، سال 1333
- ماجرای عجیب – ساخته ی «سرژ آزاریان» ، سال 1335
- فردا روشن است – ساخته ی «سردار ساگر» ، سال 1339 – همراه با فردین و دلکش
- نصیب و قسمت - ساخته ی «ابراهیم باقری» ، سال 1341 ، همراه با فرانک میرقهاری و همایون.
- خشم و فریاد – ساخته ی «رضا صفایی» ، سال 1342
- گناه من چیست؟ - ساخته ی «گرجی عبادیا» ، سال 1343
- کابوس – ساخته ی «رضا صفایی» ، سال 1345
- اعتراف – ساخته ی «ناصر رفعت» ، سال 1345 – همراه با ویگن و آذر حکمت شعار
- شعله های خشم – ساخته ی «رضا صفایی» ، سال 1347 – همراه با ایرج رستمی و شهین
- از بهشت تا جهنم(نمایش داده نشد) – سال 1347
- بانی چاو – سال 1374
- نان و عشق و موتور – سال 1380

«ملکه رنجبر» پس از انقلاب نیز در مجموعه های مختلف تلویزیونی بازی کرد که مشهورترین آن ها، «زیر آسمان شهر» بود که در نقش «مهتاج» همسر «غلام ششلول بند» ظاهر شد و بسیار مورد توجه قرار گرفت.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 2:7
توسط
اشکان موضوع:
|
پرویز صیّاد از بازیگران سینمای ایران قبل از انقلاب است که علاوه بر بازیگری نمایشنامهنویسی، کارگردانی، نویسندگی و تهّیهکنندگی را نیز در کارنامۀ هنری خود دارد.
او در سال ۱۳۱۸ در لاهیجان به دنیا آمد و در رشتۀ اقتصاد از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. فعّالیت هنری خود را در سال ۱۳۳۶ با چاپ شعر و داستان کوتاه آغاز کرد و در سال ۱۳۳۷ به نمایشنامهنویسی نیز مشغول شد. او فعّالیت در سینما را از سال ۱۳۳۸ با فیلم «میمیرم برای پول» به عنوان نویسنده آغاز کرد. پرویز صیّاد در نقش صمد بسیار معروف شد و فیلمهای طنز انتقادی بسیاری در این نقش بازی کرد. برای چند فیلم شعر، تدوین، نوازندگی، مشاور فیلمنامه، طرّاح چهرهپردازی را انجام داد. چند کتاب نیز نوشت. در سال ۱۳۵۸ به آمریکا مهاجرت کرد و در آنجا فعّالیتش را در تئاتر و تلوزیون ادامه داد.
فهرست مندرجات
۱ بازیگر
۲ بازیگری در نقش صمد
۳ کارگردان
۴ نویسنده
۵ تهّیهکننده
۶ کتاب
۷ نمایشنامه
۸ پیوند به بیرون
بازیگر
حسن کچل (۱۳۴۹)
ستّارخان (۱۳۵۱)
خواستگار (۱۳۵۱)
مظفّر (۱۳۵۳)
مسلخ (۱۳۵۳)
اسرار گنج درّهٔ جنّی(۱۳۵۳)
در غربت (۱۳۵۴)
راننده اجباری (۱۳۵۴)
زنبورک (۱۳۵۴)
داییجان ناپلئون (سریال)
بر بال عقابها (بعد از انقلاب)
بازیگری در نقش صمد
صمد و قالیچهٔ حضرت سلیمان (۱۳۵۰)
صمد و سامی، لیلا و لیلی (۱۳۵۱)
صمد و فولاد زره دیو (۱۳۵۲)
صمد به مدرسه میرود (۱۳۵۲)
صمد خوشبخت میشود (۱۳۵۴)
صمد آرتیست میشود (۱۳۵۳)
صمد در راه اژدها (۱۳۵۶)
صمد در به در میشود (۱۳۵۷)
صمد به شهر میرود (۱۳۵۸)
صمد گور به گور میشود (۱۳۵۸) این فیلم در آخرهای ۱۳۵۸ شروع شد و به خاطر خروج پرویز صیّاد از ایران، تهیّهکننده آن را به فیلم صمد در به در میشود چسبانده. به همین دلیل دو نسخه از فیلم صمد در به در میشود موجود است. خود فیلم صمد گور به گور میشود هرگز پخش نشد.
کارگردان
صمد و قالیچهٔ حضرت سلیمان (۱۳۵۰)
صمد و سامی، لیلا و لیلی (۱۳۵۱)
صمد به مدرسه میرود (۱۳۵۲)
صمد آرتیست میشود (۱۳۵۳)
صمد خوشبخت میشود (۱۳۵۴)
صمد در راه اژدها (۱۳۵۶)
در امتداد شب (۱۳۵۶)
صمد در به در میشود (۱۳۵۷)
بن بست (۱۳۵۷)
صمد به شهر میرود(۱۳۵۸)
نویسنده
میمیرم برای پول (۱۳۳۸)
صمد و قالیچهٔ حضرت سلیمان (۱۳۵۰)
صمد و فولاد زره دیو (۱۳۵۲)
صمد و سامی، لیلا و لیلی (۱۳۵۱)
صمد به مدرسه میرود (۱۳۵۲)
مظفّر (۱۳۵۳)
مسلخ (۱۳۵۳)
صمد آرتیست میشود (۱۳۵۳)
صمد خوشبخت میشود (۱۳۵۴)
صمد در راه اژدها (۱۳۵۶)
در امتداد شب (۱۳۵۶)
صمد در به در میشود (۱۳۵۷)
بن بست (۱۳۵۷)
صمد به شهر میرود(۱۳۵۸)
تهّیهکننده
صمد و فولاد زره دیو (۱۳۵۲)
ستّارخان (۱۳۵۱)
خواستگار (۱۳۵۱)
صمد به مدرسه میرود (۱۳۵۲)
مظفّر (۱۳۵۳)
مسلخ (۱۳۵۳)
صمد آرتیست میشود (۱۳۵۳)
طبیعت بیجان (۱۳۵۴)
صمد خوشبخت میشود (۱۳۵۴)
زنبورک (۱۳۵۴)
در غربت(۱۳۵۴)
غزل (۱۳۵۸)
صمد در راه اژدها (۱۳۵۶)
صمد در به در میشود (۱۳۵۷)
دایرهٔ مینا (۱۳۵۷)
بن بست (۱۳۵۷)
صمد به شهر میرود(۱۳۵۸)
کتاب
Theater of Diaspora
سینمای در تبعید
شیرین عبادی و جایزهٔ صلحش
نمایشنامه
هوو
مستأجر
مردی که مرده بود و خود نمیدانست
مرد پاره دوز
تراژدی خر
ماشین نویسها و ببر
رستم و سهراب به روایت پنج نقّال
سرایدار
چشم به راه گردو
هرکول و طویلهٔ اوج یاس
امشب از خود میسازیم
نمایشنامهٔ بد با کارگردانی خوب
امیر ارسلان
بازجویی
کرگردن
فالگوش
محاکمهٔ سینما رکس آبادان
پرویز صیاد و صمدش




+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 12:8
توسط
اشکان موضوع:
|
بازیگر نقش «آخناتون» سريال حضرت يوسف(ع) و دخترش !
نامش رحيم است و نام خانوادگياش نوروزي. حالا متوجه ميشويم كه چرا او در مجموعه «پس از باران» نقشش را آنقدر خوب ايفا كرد و نام خود را در بين هنرمندان ايران زمين تثبيت كرد. اگر به ياد داشته باشيد سريال «پس از باران» در فضاي گيلان مقابل دوربين رفت و رحيم نوروزي در نقش فرخ (برادر كتايون رياحي در آن سريال) چشمها را خيره كرد و همه از او به عنوان يك بازيگر جوان و موفق ياد كردند. ميدانيد چرا در «پس از باران» موفق بود؟ به خاطر اينكه او اهل «شهر باران» (رشت) است.
رحيم در يكي از روزهاي خوب خداوند، در يك روز باراني به سال 1349 در رشت به دنيا آمد و در همان جا رشد و پرورش يافت. گفتگو با او شرايط ويژهاي را ميطلبد، او سالها بود كه گفتگو نميكرد، چرايش را خدا ميداند و اين نظر مورد احترام است. اما حالا او مقابل ما نشسته و ميخواهد از روزهاي كارياش بگويد. شش سال پيش بود كه با سريال «پس از باران» چهره شد و طي اين سالها به دنبال كسب تجربه بيشتر بود، گرچه پيش از آن با كسب مدرك كارشناسي ادبيات نمايشي از دانشگاه آزاد هنر و معماري تهران فعاليت خود را از سال 69 با بازي در نمايشهاي صحنهاي آغاز كرد. او با بازي در مجموعه تلويزيوني «بازي براي بچهها» در سال 75 اولين تجربه حضور خود را پشت سر گذاشت، در اين حين بازي در مجموعه «دنياي شيرين دريا» به كارگرداني بهروز بقايي در سال 77 حركت حرفهاي او را دچار تغيير كرد. وي پس از حضور مستمر در گروه تئاتر، توانست در اين عرصه خوش بدرخشد.... او با بازي در سريال حضرت يوسف(ع) و در نقش آخناتون با آن گريم جالب، دوباره احيا شد. ثمره زندگياش يك دختر خوشگل و بانمك به نام «پناه» است. نام جالبي دارد، نامي كه برايمان در بين اسامي افراد، ناشناخته بود. اما «پناه» همه چيز باباست... نوروزي ميگويد: پناه زندگي باباست... گفتگوي متفاوت ما با رحيم نوروزي را بخوانيد.

به نظر شما تجربه شخصي يك بازيگر ميتواند در نحوه بازياش تاثيرگذار باشد؟
نوروزي: بازيگري يك فن، تكنيك يا هنر نيست! كسي كه بازي ميكند بيشك از تجربيات زيستي خودش در نوع بازياش استفاده ميكند. منظورم از تجربه زيستي، نحوه زندگي يك بازيگر، منطقه جغرافيايي و برهه تاريخي كه او پشت سر گذاشته و مشاهداتي كه در طول زندگياش داشته و دارد. بخشي از اين تجربيات مادي و عيني و بخش ديگر هم ذهني و برگرفته از مطالعات، تحقيق و پژوهش آن فرد است.
پس به نظر شما منطقه جغرافيايي كه بازيگر در آنجا زندگي ميكند در نحوه بازي او تاثير گذار است؟
نوروزي: ببينيد من خودم متولد رشت هستم اما بيشتر از آنكه رشتي باشم خودم را ايراني ميدانم. مطمئنا طبيعتي كه من در آن بزرگ شدم، مهآلود بودنش و باران زيادش يك تجربه مضاعفي را در من به وجود آورده است اما من نميتوانم صرفا با تكيه بر دادههاي زيستيام بازي كنم چرا كه مخاطب بازي من تمام مردم ايران هستند

|
رحيم نوروزي نقشهاي متفاوتي را تجربه كرده است اما بيشتر در نقشهاي منفي جا افتاده است، علت اين مسئله چيست؟ نوروزي: كارهاي منفي من به مراتب از كارهاي مثبت من كمتر است اما نميدانم چرا هر كسي من را ميبينند به نظرش تعداد نقشهاي منفي كه ايفا كردم بيشتر است! شايد علتش اين باشد كه از پس نقشهاي منفي بهتر برآمديد، يا اينكه آن نقشها پررنگتر بودند، همين طور است؟ نوروزي: نميدانم، شايد اين طور باشد. ولي در كل بايد بگويم كه شخصيتهاي منفي چون خنثي نيستند و فاعليت دارند، قابليت بيشتري دارند. از خصوصيات اخلاقيتان حرف بزنيد، رحيم نوروزي چطور آدمي است؟ مثل فيلمهايش، جدي است؟ نوروزي: (ميخندد) من دو خصوصيت خيلي متضاد دارم. گاهي اوقات خيلي بد عنق و بداخلاق هستم گاهي هم خوش مشرب و شوخطبع! چطور؟ نوروزي: بستگي به شرايطي دارد كه در آن قرار ميگيرم و اتمسفري كه از اطراف دريافت ميكنم. فكر ميكنيد مردم با كدام نقش شما را شناختند و اسمتان بر سر زبانها افتاد؟ نوروزي: من با دنياي شيرين دريا در سال 76 به مردم معرفي شدم ولي با مجموعه «پس از باران» اسمم بر سر زبانها افتاد. تحصيلاتتان چيست؟ نوروزي: فوقديپلم مرمت بناهاي باستاني و ليسانس ادبيات نمايشي دارم. دوران دانشجوييتان به شما خوش گذشت؟ نوروزي:خيلي زياد، طوري كه احساس ميكنم بهترين دوران زندگيام مربوط به همان چند سالي است كه دانشجو بودم. |
| |
|

اين روزها بزرگترين دغدغه رحيم نوروزي چيست؟
نوروزي: اين روزها كه نه، ولي هميشه دغدغه من آينده دخترم است. هميشه آرزو ميكنم او در بزرگسالياش فردي با قدرت تشخيص و با شعور شود كه بد و خوب را به خوبي درك كند.
اسم دخترتان چيست؟
نوروزي: پناه.
چند سالش است؟
نوروزي: 5 سال دارد.
به موسيقي علاقهمند هستيد؟
نوروزي: هميشه از شنيدن صداهاي گوشنواز لذت برده و ميبرم.
خودتان هم ساز ميزنيد؟
نوروزي: خير.
اگر بازيگر نميشديد سراغ چه كاري ميرفتيد؟
نوروزي: قطعا نجاري! اگر هم سرمايه در اختيار داشتم به سراغ معاملات ملكي ميرفتم چون اين شغلها به مراتب امنيت كاري بالاتري دارند.
شنيدم حسابي اهل ورزش هم هستيد؟
نوروزي: بله، به شدت علاقهمندم و به جرات ميتوانم بگويم براي مدت كوتاهي اكثر ورزشها را تجربه كردم اما متاسفانه اين روزها كمتر وقت ميكنم كه به ورزش بپردازم.
در بازيگري اهل الگوبرداري هستيد؟
نوروزي: اصلا، چون هيچ شخصي نميتواند جاي ديگري قرار بگيرد و با شرايط او بازي كند.
بهترين فيلمي كه ديديد چه بود؟
نوروزي: غريبه و مه!
خانوادهسبز: صداي چه كسي را در زندگي فراموش نميكنيد؟
نوروزي: بدون شك مادرم.
يك بوم نقاشي روبهروي شماست، چه چيزي را در آن به تصوير ميكشيد؟
نوروزي: چيزي را نقاشي نميكنم، با خط نستعليق روي آن مينويسم چون هميشه به خطاطي علاقهمند بودم ولي هيچ وقت فرصت نشد به طور جدي به آن بپردازم.
تاثيرگذارترين فيلمي كه ديديد چه بود؟
نوروزي: بماني! خيلي دوست دارم آن فيلم را با نگاه خودم هم بسازم.
بزرگترين دستاوردي كه از بازيگري داشتيد چه بود؟
نوروزي: اينكه روي خودم بيشتر دقيق شوم و وجود خودم را بهتر بشناسم و خودم را بهتر پيدا كنم.
براي انتخاب يك نقش دستمزد آن كار هم برايتان مهم است يا...!؟
نوروزي: مسلما خيلي مهم است، من براي كسي مجاني كار نميكنم.
به نظرتان بزرگترين مشكل سريالها چيست؟
نوروزي: ضعفي كه در سوژه، موضوعات و داستان وجود دارد آن را به شدت تكراري ميكند.
اين روزها مشغول چه كاري هستيد؟
نوروزي: سركاري به نام «نردبان آسمان» هستم.
بازي در نقش «آخناتون» سريال حضرت يوسف(ع) هم به دل خيليها نشست، نظرتان راجع به اين كار چيست؟
نوروزي:كلا فضاهاي كارهاي تاريخي به دليل تفاوت سوژههايش براي من بازيگر و مخاطب از جذابيت بيشتري برخوردار است.
از گريمتان در اين فيلم راضي بوديد؟
نوروزي: گريم جالبي بود و پس از 20 سال من را مجبور كرد كه موهايم را از ته بتراشم (با خنده!)
شما با اينكه تجربه بازي در سينما را هم داشتيد ولي اين روزها در اين رسانه كمتر ظاهر ميشويد چرا؟
نوروزي: من كار بازيگريام را با تئاتر شروع كردم. خودم را هم موظف ميدانم سالي يكي دو كار تئاتر انجام بدهم. كار تلويزيون را هم به خاطر امرار معاشم انجام ميدهم ولي به سينما علاقه چنداني ندارم.
چرا؟
نوروزي: گفتن چرايش جاي بحث دارد كه جايش در اين مصاحبه نيست اما در كل يكسري سياستگذاريها، برنامهريزيها، تهيهكنندهها، رانتها و دستهاي پشت پرده وجود دارد! كه من به دنبال آن نيستم، در واقع آرامش را به هر چيزي ترجيح ميدهم. متاسفانه اينها بسيار هم تعيينكنندهاند كه سينماي ما به قهقهرا برود يا به سوي فرهيختگي... در هر حال، با شرايط كنوني سنيما من ترجيح ميدهم كه نه به عنوان مخاطب به سينما بروم و نه اينكه در هيچ فيلم سينمايي بازي كنم!
در انتخاب يك نقش چه چيزي از همه بيشتر برايتان اهميت دارد؟
نوروزي: مسلما كارگردان!
بازيگر نقش مقابلتان برايتان مهم نيست؟
نوروزي: مسلما هر چه او به لحاظ بازي بهتر و بزرگتر باشد، احساس مسئوليتم نسبت به بازيام بيشتر ميشود.
دوست داشتيد در رشته تحصيليتان كه ادبيات نمايشي است فعاليت ميكرديد؟
نوروزي: بله و هميشه هم از اين بابت ناراحتم. من خيلي دوست دارم سرم تو كتاب باشد و بنويسم، اما متاسفانه اين روزها از آن دور افتادم.
مدتها بود كه از شما هيچ گفتگويي چاپ نميشد خوشحاليم كه اين روزها تن به گفتگو ميدهيد.
نوروزي: بله من سالها بود كه در غار تنهاييام زندگي ميكردم اما مدتي است كه تصميم گرفتهام از آن بيرون بيايم.
اگر قرار باشد از زندگي شخصيتان فيلم بسازند، فكر ميكنيد پررنگترين قسمت زندگي شما متعلق به چه دوراني است؟
نوروزي: دوران كودكيام، به گذشتهاي كه خانواده مفهوم داشت و همه سر يك سفره مينشستيم و مادر براي همه ما غذا ميكشيد. به نظر من در گذشته ارزشها بسيار مقدس بود.
كدام فيلم را خيلي دوست داشتيد؟
نوروزي: باورش مشكل است، اما «پاپيون»، داستان همان زنداني، من اين فيلم را بيش از 20 بار ديدهام، احساسات و پشتكاري كه در اين فيلم وجود داشت برايم واقعا جالب بود، من بازي هافمن و مككوئين را در دنياي سينما ميپسندم.
موفق شدن در اين حرفه به خيلي از عوامل بستگي دارد، يك بازيگر صرفا ميتواند خود را مديريت كند و اگر باهوش باشد بايد بتواند توقعي كه از او دارند را برآورده كند.
بازيگري به عنوان هنر تئاتري، زبان بدن و حركت است. تئاترهاي خوب دنيا را ببينيد، حركات بدني كه انسان با وجودش آن را خلق ميكند، وجودي كه مهمترين متريال آن اندام انسان است.
بازيگران برتر ايران قديم كه ميتوانيم از آنها به عنوان هنرمند ياد كنيم، نوابغ خودجوشي بودند كه از استعداد ذاتي برخوردار بودند.
دوست دارم روزي از گرههاي روح خودم فيلم بسازم.
شما ببينيد سوژه هملت به قدري ناب و جذاب است كه اگر نقدهايي كه راجع به اين فيلم شده را روي هم بگذاريم از اينجا تا كره ماه ميشود
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 21:27
توسط
اشکان موضوع:
|
ناصر ملك مطيعي فارغالتحصيل رشته تربيت بدني دانش سراي عالي تهران استو قبل از آنكه به سينما بيايد معلم ورزش دبيرستانهاي تهران بود، و وقتي به سينما آمد و محبوبيت كسب كرد به فعاليت در تئاتر (1335) و دوبله فيلم (1338) پرداخت. فعاليتش در سينما با بازي در صحنه كوتاهي از فيلم «واريته بهار» (پرويز خطيبي، 1328) آغاز شد. بازي ملك مطيعي در دومين فيلمش («شكارخانگي»، «علي دريابيگي»، 1330) فقط در اين حد بود كه در صحنه يك ميهماني به اداي اين جمله كوتاه اكتفا كند. اما بازي ملك مطيعي در «ولگرد» (مهدي رييس فيروز، 1331) او را به اوج محبوبيت رساند و براي بازي در آن نخستين دستمزد فعاليت حرفهاي خود را گرفت. با موفقيت «ولگرد» بلافاصله در فيلمهاي «گرداب» (حسن خردمند، 1332)، كه نخستين فيلم رنگي سينماي ايران بود، و سپس غفلت (علي كسمايي، 1332) بازي كرد. ملك مطيعي، كه پس از غفلت از «پارس فيلم» به «ديانا فيلم» رفته بود تا در ازاي بازي در سال دو فيلم ماهانه هزار تومان دستمزد دريافت كند، پس از ايفاي نقش در «چهارراه حوادث» (ساموئل خاچيكيان، 1333)، كه متفاوت از ساير نقشهاي او بود، به خدمت نظام احضار شد، و پس از بازگشت در فيلم «اتهام» (شاپور ياسم، 1335) بازي كرد. ملكمطيعي در فاصله سالهاي (40-1336) در فيلمهاي «بازگشت به زندگي» (عطاالله زاهد، 1336)، «عروس فراري» (اسماعيل كوشان، 1337)، «طلسم شكسته» (سيامك ياسمي، 1337)، «دشمن زن» (پرويز خطيبي، 1337)، «دو قلوها» (سيامك ياسمي، 1338)، «اول هيكل» (سيامك ياسمي، 1339)، عمو نوروز (سيامك ياسمي، 1340)، آرامش قبل از طوفان (خسرو پرويزي، 1340)، عسل تلخ (حسين مدني، 1340)، سايه سرنوشت (اسماعيل كوشان، 1340) و آس و پاس (سيامك ياسمي، 1340) بازي كرد، و با حضور فردين به عنوان «جوان اول» فيلمها، به تدريج از محبوبيت او كاسته شد. ملكمطيعي از سال 1341 با پويدن لباس جاهل ها و كلاه مخمليها، كه پيش از او عباس مصدق و مجيد محسني به تن كرده بودند، در نقشهايي ظاهر شد كه فردين جز دو بار در فيلمهاي زنها فرشتهاند (اسماعيل پورسعيد، 1342) و ايوب (فريدون ژورك، 1350) حاضر به پوشيدن آن لباسها و ايفاي نقششان نشد. ملك مطيعي در فيلمهاي كلاه مخملي (اسماعيل كوشان، 1341)، با معرفتها (حسين مدني، 1342)، مردها و جادهها ناصر ملك مطيعي، 1342)ابرام در پاريس (اسماعيل كوشان، 1343)، سالار مردان (نظام فاطمي، 1347) و مردان روزگار (مازيار پرتو، 1348) با كت و شلوار مشكي، پيراهن سفيد و كفش چرمي نوك تيز، كلاه مخملي ودستمال ابريشم يزدي و تسبيح شاه مقصود، اگرچه مصداق زندهاي از نمونه اجتماعي سنخ «جاهل» نبود، مجموعه احوالاتش، به ويژه حركات دستهاا و بالا انداختن ابرو، با تكيه كلامها ونقلهايش عامه بيندگان را مجذوب خود كرد. اگر ملك مطيعي تا قبل از «قيصر» (مسعود كيميايي، 1348) و ايفاي نقش «دانش فرمان» همراه با پوشيدن لباس كلاه مخملي در نقشهاي مرد روستايي «عروس دهكده»، «تركمن» (آراس خان) افسر نيروي دريايي (پاسداران دريا)، شاه عباس كبير (حسين كرد)، رييس دزدها (هاشم خان) ، پزشك (فرار از حقيقت) و مانند اينها ظاهر ميشد، پس از موفقيت «قيصر»، كه نقش كوتاهي هم در آن داشت يك سر به ايفاي نقشهاي كلاه مخملي دعوت ميشد: «علي بي غم» (عباس كسايي، 1349)، رقاصه شهر (شاپور قريب، 1349)، «طوقي» (علي حاتمي، 1349)، «مريد حق» (نظام فاطمي، 1349)، «سه قاب» (ذكريا هاشمي، 1350) و «كاكو» (شاپور قريب، 1350) شماري از اين فيلمها است. ملك مطيعي در فيلمهاي بعدياش كوشيد از سنخجاهل فاصله بگيرد، اما تلاش او همواره توام با توفيق نبود. او در فيلم «بت» (ايرج قادري، 1355) به نقش يك گروهبان ژاندارمري ظاهر شد. كارگردان فيلم نقل كرده است: «مشكل ميشود با بازيگري جا افتاده طرف شد. من سعي ميكردم حركت ابرو را از ملك مطيعي بگيرم، ميديدم اين بار غبغب ميگيرد. مواظب غبغبش بودم، دستش حركت اضافي ميكرد. خب تا چه اندازه ميتوان مواظب بود؟ اين است كه در بت ناصر هماني است كه بوده.»
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:24
توسط
اشکان موضوع:
|
نقدی کوتاه و گذرا بر حامد بهداد


بارها بهش گفتم حامد ، بازیگر خوبی مثل تو شدن کاری نداره البته همه می تونن بازی کنن این بازیگریه که مهمه ولی آدم جسوری مثل تو شدن کار هرکسی نیست .
حامد آدم جسور و عجیبیه خوشا به حال خانواده دوستان و اطرافیانش که یک آدم متفاوت رو تجربه می کنند .
بارها بهش گفتم حامد ، اینقدر از خودت تعریف و تمجید کردی که از مخاطبینت این فرصت با ارزش رو گرفتی واونا رو از لذت تعریف تازه ای از تو محروم کردی .
بارها بهش گفتم حامد ، از اینکه ادای آدمای متواضع رو در نمیا ری و صادق هستی شایان تقدیری ولی ، پیشنهاد می کنم همچنان جسارت در بازیگریتو افزایش بده و جسارت در تعریف و تمجید از خودتو کاهش و این خلاء رو در مخاطبینت ایجاد نکن .
بارها بهش گفتم حامد ، اگه تونستی تو مدت بسیار کوتاهی این همه طرفدار پیدا کنی فقط و فقط بخاطر بازی های درخشانت بوده و جسارت در بازیگریت نه تبلیغات خودت برای خودت . مخاطبین سینما خوب فرق بین بازی و بازیگری رو می دونن و گرنه یه دفعه این همه طرفدار پرو پاقرص پیدا نمی کردی و در بالاترین آمارها جا نمی گرفتی .
بارها بهش گفتم حامد ، از ورود به عرصه های جدید بازیگری استقبال کن ولی از ورود به حاشیه پرهیز چون حاشیه فقط بهت کمک میکنه تا معروف تر بشی در حالی که محبوبیت تو فقط وفقط مدیون بازی های درخشان تو خواهد بود.
بارها بهش گفتم حامد ، این تو نیستی که باید به دنبال سیمرغ و اسکار باشی بلکه سیمرغ و اسکاره که باید و شاید به دنبال تو باشه ، فراموش نکن اینا همشون بهونست خودتو با این بهونه ها سرگرم نکن ، برای بازیگریت حد و حدود نذار تو فراتر از بالاترین جایزه ها هستی .
بارها بهش گفتم حامد ، دوست دارم، دوست دارم، دوست دارم، فقط و فقط بخاطر بازی های درخشانت و شخصیت صادقت بقیه همه بهونست .
بارها بهش گفتم حامد ...
منتقد : وبلاگ ستارگان سینما وتئاتر

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 16:36
توسط
اشکان موضوع:
بارها بهش گفتم حامد ...|