بازیگر نقش «آخناتون» سريال حضرت يوسف(ع) و دخترش !
نامش رحيم است و نام خانوادگياش نوروزي. حالا متوجه ميشويم كه چرا او در مجموعه «پس از باران» نقشش را آنقدر خوب ايفا كرد و نام خود را در بين هنرمندان ايران زمين تثبيت كرد. اگر به ياد داشته باشيد سريال «پس از باران» در فضاي گيلان مقابل دوربين رفت و رحيم نوروزي در نقش فرخ (برادر كتايون رياحي در آن سريال) چشمها را خيره كرد و همه از او به عنوان يك بازيگر جوان و موفق ياد كردند. ميدانيد چرا در «پس از باران» موفق بود؟ به خاطر اينكه او اهل «شهر باران» (رشت) است.
رحيم در يكي از روزهاي خوب خداوند، در يك روز باراني به سال 1349 در رشت به دنيا آمد و در همان جا رشد و پرورش يافت. گفتگو با او شرايط ويژهاي را ميطلبد، او سالها بود كه گفتگو نميكرد، چرايش را خدا ميداند و اين نظر مورد احترام است. اما حالا او مقابل ما نشسته و ميخواهد از روزهاي كارياش بگويد. شش سال پيش بود كه با سريال «پس از باران» چهره شد و طي اين سالها به دنبال كسب تجربه بيشتر بود، گرچه پيش از آن با كسب مدرك كارشناسي ادبيات نمايشي از دانشگاه آزاد هنر و معماري تهران فعاليت خود را از سال 69 با بازي در نمايشهاي صحنهاي آغاز كرد. او با بازي در مجموعه تلويزيوني «بازي براي بچهها» در سال 75 اولين تجربه حضور خود را پشت سر گذاشت، در اين حين بازي در مجموعه «دنياي شيرين دريا» به كارگرداني بهروز بقايي در سال 77 حركت حرفهاي او را دچار تغيير كرد. وي پس از حضور مستمر در گروه تئاتر، توانست در اين عرصه خوش بدرخشد.... او با بازي در سريال حضرت يوسف(ع) و در نقش آخناتون با آن گريم جالب، دوباره احيا شد. ثمره زندگياش يك دختر خوشگل و بانمك به نام «پناه» است. نام جالبي دارد، نامي كه برايمان در بين اسامي افراد، ناشناخته بود. اما «پناه» همه چيز باباست... نوروزي ميگويد: پناه زندگي باباست... گفتگوي متفاوت ما با رحيم نوروزي را بخوانيد.

به نظر شما تجربه شخصي يك بازيگر ميتواند در نحوه بازياش تاثيرگذار باشد؟
نوروزي: بازيگري يك فن، تكنيك يا هنر نيست! كسي كه بازي ميكند بيشك از تجربيات زيستي خودش در نوع بازياش استفاده ميكند. منظورم از تجربه زيستي، نحوه زندگي يك بازيگر، منطقه جغرافيايي و برهه تاريخي كه او پشت سر گذاشته و مشاهداتي كه در طول زندگياش داشته و دارد. بخشي از اين تجربيات مادي و عيني و بخش ديگر هم ذهني و برگرفته از مطالعات، تحقيق و پژوهش آن فرد است.
پس به نظر شما منطقه جغرافيايي كه بازيگر در آنجا زندگي ميكند در نحوه بازي او تاثير گذار است؟
نوروزي: ببينيد من خودم متولد رشت هستم اما بيشتر از آنكه رشتي باشم خودم را ايراني ميدانم. مطمئنا طبيعتي كه من در آن بزرگ شدم، مهآلود بودنش و باران زيادش يك تجربه مضاعفي را در من به وجود آورده است اما من نميتوانم صرفا با تكيه بر دادههاي زيستيام بازي كنم چرا كه مخاطب بازي من تمام مردم ايران هستند

|
رحيم نوروزي نقشهاي متفاوتي را تجربه كرده است اما بيشتر در نقشهاي منفي جا افتاده است، علت اين مسئله چيست؟ نوروزي: كارهاي منفي من به مراتب از كارهاي مثبت من كمتر است اما نميدانم چرا هر كسي من را ميبينند به نظرش تعداد نقشهاي منفي كه ايفا كردم بيشتر است! شايد علتش اين باشد كه از پس نقشهاي منفي بهتر برآمديد، يا اينكه آن نقشها پررنگتر بودند، همين طور است؟ نوروزي: نميدانم، شايد اين طور باشد. ولي در كل بايد بگويم كه شخصيتهاي منفي چون خنثي نيستند و فاعليت دارند، قابليت بيشتري دارند. از خصوصيات اخلاقيتان حرف بزنيد، رحيم نوروزي چطور آدمي است؟ مثل فيلمهايش، جدي است؟ نوروزي: (ميخندد) من دو خصوصيت خيلي متضاد دارم. گاهي اوقات خيلي بد عنق و بداخلاق هستم گاهي هم خوش مشرب و شوخطبع! چطور؟ نوروزي: بستگي به شرايطي دارد كه در آن قرار ميگيرم و اتمسفري كه از اطراف دريافت ميكنم. فكر ميكنيد مردم با كدام نقش شما را شناختند و اسمتان بر سر زبانها افتاد؟ نوروزي: من با دنياي شيرين دريا در سال 76 به مردم معرفي شدم ولي با مجموعه «پس از باران» اسمم بر سر زبانها افتاد. تحصيلاتتان چيست؟ نوروزي: فوقديپلم مرمت بناهاي باستاني و ليسانس ادبيات نمايشي دارم. دوران دانشجوييتان به شما خوش گذشت؟ نوروزي:خيلي زياد، طوري كه احساس ميكنم بهترين دوران زندگيام مربوط به همان چند سالي است كه دانشجو بودم. |
| |
|

اين روزها بزرگترين دغدغه رحيم نوروزي چيست؟
نوروزي: اين روزها كه نه، ولي هميشه دغدغه من آينده دخترم است. هميشه آرزو ميكنم او در بزرگسالياش فردي با قدرت تشخيص و با شعور شود كه بد و خوب را به خوبي درك كند.
اسم دخترتان چيست؟
نوروزي: پناه.
چند سالش است؟
نوروزي: 5 سال دارد.
به موسيقي علاقهمند هستيد؟
نوروزي: هميشه از شنيدن صداهاي گوشنواز لذت برده و ميبرم.
خودتان هم ساز ميزنيد؟
نوروزي: خير.
اگر بازيگر نميشديد سراغ چه كاري ميرفتيد؟
نوروزي: قطعا نجاري! اگر هم سرمايه در اختيار داشتم به سراغ معاملات ملكي ميرفتم چون اين شغلها به مراتب امنيت كاري بالاتري دارند.
شنيدم حسابي اهل ورزش هم هستيد؟
نوروزي: بله، به شدت علاقهمندم و به جرات ميتوانم بگويم براي مدت كوتاهي اكثر ورزشها را تجربه كردم اما متاسفانه اين روزها كمتر وقت ميكنم كه به ورزش بپردازم.
در بازيگري اهل الگوبرداري هستيد؟
نوروزي: اصلا، چون هيچ شخصي نميتواند جاي ديگري قرار بگيرد و با شرايط او بازي كند.
بهترين فيلمي كه ديديد چه بود؟
نوروزي: غريبه و مه!
خانوادهسبز: صداي چه كسي را در زندگي فراموش نميكنيد؟
نوروزي: بدون شك مادرم.
يك بوم نقاشي روبهروي شماست، چه چيزي را در آن به تصوير ميكشيد؟
نوروزي: چيزي را نقاشي نميكنم، با خط نستعليق روي آن مينويسم چون هميشه به خطاطي علاقهمند بودم ولي هيچ وقت فرصت نشد به طور جدي به آن بپردازم.
تاثيرگذارترين فيلمي كه ديديد چه بود؟
نوروزي: بماني! خيلي دوست دارم آن فيلم را با نگاه خودم هم بسازم.
بزرگترين دستاوردي كه از بازيگري داشتيد چه بود؟
نوروزي: اينكه روي خودم بيشتر دقيق شوم و وجود خودم را بهتر بشناسم و خودم را بهتر پيدا كنم.
براي انتخاب يك نقش دستمزد آن كار هم برايتان مهم است يا...!؟
نوروزي: مسلما خيلي مهم است، من براي كسي مجاني كار نميكنم.
به نظرتان بزرگترين مشكل سريالها چيست؟
نوروزي: ضعفي كه در سوژه، موضوعات و داستان وجود دارد آن را به شدت تكراري ميكند.
اين روزها مشغول چه كاري هستيد؟
نوروزي: سركاري به نام «نردبان آسمان» هستم.
بازي در نقش «آخناتون» سريال حضرت يوسف(ع) هم به دل خيليها نشست، نظرتان راجع به اين كار چيست؟
نوروزي:كلا فضاهاي كارهاي تاريخي به دليل تفاوت سوژههايش براي من بازيگر و مخاطب از جذابيت بيشتري برخوردار است.
از گريمتان در اين فيلم راضي بوديد؟
نوروزي: گريم جالبي بود و پس از 20 سال من را مجبور كرد كه موهايم را از ته بتراشم (با خنده!)
شما با اينكه تجربه بازي در سينما را هم داشتيد ولي اين روزها در اين رسانه كمتر ظاهر ميشويد چرا؟
نوروزي: من كار بازيگريام را با تئاتر شروع كردم. خودم را هم موظف ميدانم سالي يكي دو كار تئاتر انجام بدهم. كار تلويزيون را هم به خاطر امرار معاشم انجام ميدهم ولي به سينما علاقه چنداني ندارم.
چرا؟
نوروزي: گفتن چرايش جاي بحث دارد كه جايش در اين مصاحبه نيست اما در كل يكسري سياستگذاريها، برنامهريزيها، تهيهكنندهها، رانتها و دستهاي پشت پرده وجود دارد! كه من به دنبال آن نيستم، در واقع آرامش را به هر چيزي ترجيح ميدهم. متاسفانه اينها بسيار هم تعيينكنندهاند كه سينماي ما به قهقهرا برود يا به سوي فرهيختگي... در هر حال، با شرايط كنوني سنيما من ترجيح ميدهم كه نه به عنوان مخاطب به سينما بروم و نه اينكه در هيچ فيلم سينمايي بازي كنم!
در انتخاب يك نقش چه چيزي از همه بيشتر برايتان اهميت دارد؟
نوروزي: مسلما كارگردان!
بازيگر نقش مقابلتان برايتان مهم نيست؟
نوروزي: مسلما هر چه او به لحاظ بازي بهتر و بزرگتر باشد، احساس مسئوليتم نسبت به بازيام بيشتر ميشود.
دوست داشتيد در رشته تحصيليتان كه ادبيات نمايشي است فعاليت ميكرديد؟
نوروزي: بله و هميشه هم از اين بابت ناراحتم. من خيلي دوست دارم سرم تو كتاب باشد و بنويسم، اما متاسفانه اين روزها از آن دور افتادم.
مدتها بود كه از شما هيچ گفتگويي چاپ نميشد خوشحاليم كه اين روزها تن به گفتگو ميدهيد.
نوروزي: بله من سالها بود كه در غار تنهاييام زندگي ميكردم اما مدتي است كه تصميم گرفتهام از آن بيرون بيايم.
اگر قرار باشد از زندگي شخصيتان فيلم بسازند، فكر ميكنيد پررنگترين قسمت زندگي شما متعلق به چه دوراني است؟
نوروزي: دوران كودكيام، به گذشتهاي كه خانواده مفهوم داشت و همه سر يك سفره مينشستيم و مادر براي همه ما غذا ميكشيد. به نظر من در گذشته ارزشها بسيار مقدس بود.
كدام فيلم را خيلي دوست داشتيد؟
نوروزي: باورش مشكل است، اما «پاپيون»، داستان همان زنداني، من اين فيلم را بيش از 20 بار ديدهام، احساسات و پشتكاري كه در اين فيلم وجود داشت برايم واقعا جالب بود، من بازي هافمن و مككوئين را در دنياي سينما ميپسندم.
موفق شدن در اين حرفه به خيلي از عوامل بستگي دارد، يك بازيگر صرفا ميتواند خود را مديريت كند و اگر باهوش باشد بايد بتواند توقعي كه از او دارند را برآورده كند.
بازيگري به عنوان هنر تئاتري، زبان بدن و حركت است. تئاترهاي خوب دنيا را ببينيد، حركات بدني كه انسان با وجودش آن را خلق ميكند، وجودي كه مهمترين متريال آن اندام انسان است.
بازيگران برتر ايران قديم كه ميتوانيم از آنها به عنوان هنرمند ياد كنيم، نوابغ خودجوشي بودند كه از استعداد ذاتي برخوردار بودند.
دوست دارم روزي از گرههاي روح خودم فيلم بسازم.
شما ببينيد سوژه هملت به قدري ناب و جذاب است كه اگر نقدهايي كه راجع به اين فيلم شده را روي هم بگذاريم از اينجا تا كره ماه ميشود
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 21:27
توسط
اشکان موضوع:
|
ناصر ملك مطيعي فارغالتحصيل رشته تربيت بدني دانش سراي عالي تهران استو قبل از آنكه به سينما بيايد معلم ورزش دبيرستانهاي تهران بود، و وقتي به سينما آمد و محبوبيت كسب كرد به فعاليت در تئاتر (1335) و دوبله فيلم (1338) پرداخت. فعاليتش در سينما با بازي در صحنه كوتاهي از فيلم «واريته بهار» (پرويز خطيبي، 1328) آغاز شد. بازي ملك مطيعي در دومين فيلمش («شكارخانگي»، «علي دريابيگي»، 1330) فقط در اين حد بود كه در صحنه يك ميهماني به اداي اين جمله كوتاه اكتفا كند. اما بازي ملك مطيعي در «ولگرد» (مهدي رييس فيروز، 1331) او را به اوج محبوبيت رساند و براي بازي در آن نخستين دستمزد فعاليت حرفهاي خود را گرفت. با موفقيت «ولگرد» بلافاصله در فيلمهاي «گرداب» (حسن خردمند، 1332)، كه نخستين فيلم رنگي سينماي ايران بود، و سپس غفلت (علي كسمايي، 1332) بازي كرد. ملك مطيعي، كه پس از غفلت از «پارس فيلم» به «ديانا فيلم» رفته بود تا در ازاي بازي در سال دو فيلم ماهانه هزار تومان دستمزد دريافت كند، پس از ايفاي نقش در «چهارراه حوادث» (ساموئل خاچيكيان، 1333)، كه متفاوت از ساير نقشهاي او بود، به خدمت نظام احضار شد، و پس از بازگشت در فيلم «اتهام» (شاپور ياسم، 1335) بازي كرد. ملكمطيعي در فاصله سالهاي (40-1336) در فيلمهاي «بازگشت به زندگي» (عطاالله زاهد، 1336)، «عروس فراري» (اسماعيل كوشان، 1337)، «طلسم شكسته» (سيامك ياسمي، 1337)، «دشمن زن» (پرويز خطيبي، 1337)، «دو قلوها» (سيامك ياسمي، 1338)، «اول هيكل» (سيامك ياسمي، 1339)، عمو نوروز (سيامك ياسمي، 1340)، آرامش قبل از طوفان (خسرو پرويزي، 1340)، عسل تلخ (حسين مدني، 1340)، سايه سرنوشت (اسماعيل كوشان، 1340) و آس و پاس (سيامك ياسمي، 1340) بازي كرد، و با حضور فردين به عنوان «جوان اول» فيلمها، به تدريج از محبوبيت او كاسته شد. ملكمطيعي از سال 1341 با پويدن لباس جاهل ها و كلاه مخمليها، كه پيش از او عباس مصدق و مجيد محسني به تن كرده بودند، در نقشهايي ظاهر شد كه فردين جز دو بار در فيلمهاي زنها فرشتهاند (اسماعيل پورسعيد، 1342) و ايوب (فريدون ژورك، 1350) حاضر به پوشيدن آن لباسها و ايفاي نقششان نشد. ملك مطيعي در فيلمهاي كلاه مخملي (اسماعيل كوشان، 1341)، با معرفتها (حسين مدني، 1342)، مردها و جادهها ناصر ملك مطيعي، 1342)ابرام در پاريس (اسماعيل كوشان، 1343)، سالار مردان (نظام فاطمي، 1347) و مردان روزگار (مازيار پرتو، 1348) با كت و شلوار مشكي، پيراهن سفيد و كفش چرمي نوك تيز، كلاه مخملي ودستمال ابريشم يزدي و تسبيح شاه مقصود، اگرچه مصداق زندهاي از نمونه اجتماعي سنخ «جاهل» نبود، مجموعه احوالاتش، به ويژه حركات دستهاا و بالا انداختن ابرو، با تكيه كلامها ونقلهايش عامه بيندگان را مجذوب خود كرد. اگر ملك مطيعي تا قبل از «قيصر» (مسعود كيميايي، 1348) و ايفاي نقش «دانش فرمان» همراه با پوشيدن لباس كلاه مخملي در نقشهاي مرد روستايي «عروس دهكده»، «تركمن» (آراس خان) افسر نيروي دريايي (پاسداران دريا)، شاه عباس كبير (حسين كرد)، رييس دزدها (هاشم خان) ، پزشك (فرار از حقيقت) و مانند اينها ظاهر ميشد، پس از موفقيت «قيصر»، كه نقش كوتاهي هم در آن داشت يك سر به ايفاي نقشهاي كلاه مخملي دعوت ميشد: «علي بي غم» (عباس كسايي، 1349)، رقاصه شهر (شاپور قريب، 1349)، «طوقي» (علي حاتمي، 1349)، «مريد حق» (نظام فاطمي، 1349)، «سه قاب» (ذكريا هاشمي، 1350) و «كاكو» (شاپور قريب، 1350) شماري از اين فيلمها است. ملك مطيعي در فيلمهاي بعدياش كوشيد از سنخجاهل فاصله بگيرد، اما تلاش او همواره توام با توفيق نبود. او در فيلم «بت» (ايرج قادري، 1355) به نقش يك گروهبان ژاندارمري ظاهر شد. كارگردان فيلم نقل كرده است: «مشكل ميشود با بازيگري جا افتاده طرف شد. من سعي ميكردم حركت ابرو را از ملك مطيعي بگيرم، ميديدم اين بار غبغب ميگيرد. مواظب غبغبش بودم، دستش حركت اضافي ميكرد. خب تا چه اندازه ميتوان مواظب بود؟ اين است كه در بت ناصر هماني است كه بوده.»
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:24
توسط
اشکان موضوع:
|